محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

4686

تاريخ الطبرى ( فارسي )

هجوم ابو مسلم بيم داشت ، عكى را امان داد كه با همراهان خويش بنزد وى آمد و چند روز با وى بماند آنگاه وى را پيش عثمان بن عبد الاعلى ازدى فرستاد ، به رقه ، دو پسرش نيز با وى بودند و نامه اى به دو نوشت و به عكى داد . گويد : وقتى پيش عثمان رسيدند ، عكى را بكشت و دو پسرش را بداشت ، اما وقتى از هزيمت عبد الله بن على و مردم شامى در نصيبين خبر يافت آنها را برون آورد و گردنشان را زد . گويد : عبد الله بن على بيم كرده بود كه مردم خراسانى با وى نيكخواهى نكنند و نزديك هفده هزار كس از آنها را بكشت ، به سالار نگهبانان خويش بگفت كه آنها را بكشت . گويد : و هم او نامه اى براى حميد بن قحطبه نوشت و او را سوى حلب فرستاد كه زفر بن عاصم عامل آنجا بود . در نامه نوشته بود كه وقتى حميد بن قحطبه بنزد تو آمد گردنش را بزن . حميد برفت و در راه در بارهء نامهء خويش بينديشيد و گفت : « بردن نامه اى كه نمىدانم در آن چيست خطاست . » گويد : پس طومار را بگشود و بخواند و چون ديد كه در آن چيست كسانى از خاصان خويش را پيش خواند و خبر را با آنها بگفت و كار خويش را فاش كرد و با آنها مشورت كرد و گفت : « هر كس از شما كه خواهد نجات يابد و فرار كند با من بيايد كه قصد دارم راه عراق گيرم . » و با آنها گفت كه عبد الله بن على در بارهء وى چه نوشته و گفتشان كه هر كه نمىخواهد خويشتن را به اين سفر وادارد ، راز مرا فاش نكند و هر جا مىخواهد برود . » گويد : گروهى از ياران حميد ، در اين باره از او پيروى كردند پس بگفت تا اسبان وى را نعل زدند يارانش نيز اسبان خويش را نعل زدند و براى حركت با وى آماده شدند ، آنگاه راه بيابان گرفت و از راه بگشت و از جانب رصافه شام ، رصافهء هشام ، برفت .